گرفتن هانی ازشیر مادر (لالا)


سلام دوستای گلم
توی این چند وقتی که نبودم اتفاقای خیلی بدی واسم افتاده
اونقدر لا لا لا گفتم که آخرش لا لا رو ازم گرفتن .
مامان بزرگم و بقیه دست به یکی کردن و مامانی رو وادار کردن که منو از شیر بگیره ؛ آخه خدا رو خوش میاد هنوز دو ماه و ده روز دیگه من فرصت دارم که شیر بخورم ولی اونا این فرصتو از من گرفتن 
البته مامانی دوست نداشت دو سالم نشده منو از شیر بگیره ؛ چون بهش گفته بودن اگه منو از شیر بگیره هم بهتر غذا میخورم
و هم خوابم تنظیم میشه 
البته مامانم حق داره ؛ من هرجا بریم واسم فرقی نداشت تا یاده شیر می افتادم میگفتم مامان لا لا ؛ توی مهمونی ؛ عروسی ؛ بازار هر جا که گرسنم بشه اول باید لا لا میخوردم بعد خوراکی و حتی بی خوابی هایی که شب دارم همش بخاطر همین لالاست ؛ به هوای شیر هر نیم ساعت بلند میشم و مامانی رو از خواب بیدار میکنم که بهم لا لا بده .
اولین قدم برای از شیر گرفتن من با مزه ی تلخ الوورا شروع شد که من از شیر خوردن زده بشم ؛ روزها تلخی الوورا حس میکردم و سریع لا لا رو ول میکردم ولی شبا حاضر بودم تلخی ها را به جان بخرم تا به شیرم برسم و همینطور دو تا سه شب مامانی رو گول زدم و شیر خوردم اما شب چهارم دیگه بهم نداد و اینطور شد که کم کم گریه های شبانه ام سر به فلک زد
و تا یک هفته شب ها با چشای بسته دور تا دور اتاق میچرخیدم و حاضر نبودم بخوابم
و هر چی مامانی دستم می داد پرت میکردم و میگفتم لا لا ؛ یعنی فقط شیر میخوام 
بقیه ماجرا به روایت تصویر نگاه بکنید تا بدونید توی مدت ترک چه به روزم اومده 

این عکسا مربوط به ساعت 2 و نیم شبه که من از درد بی لالایی به خودم می پیچیدم 

آخه مامان چطور دلت اومد با من اینکارو بکنی 

خوابم میاد ولی اجازه نمیدم کسی بهم دست بزنه و ببره بخوابونه جز با لا لا

اینجا مامانی ازم میپرسه چی میخوای : منم میگم تو رو میخوام
اینطوری دلشو آب کردم که بهم لالابده و این شد که مامانی طاقت گریه هام نداشت و بهم شیر داد 

چون اجازه نداشت زیاد بهم لالا بده منم با یه زره شیر که خوابم نمیبره و ادامه اون شب رو با مشاهده گوسفند باهوش سر کردم 

اینم یه شبه دیگه است که بخاطر محرومیت از لالا خوابم نمیبره و مامانی هر کار کرد حاضر نبودم شیر توی شیشه شیر بخورم 

اما بعد از چند ساعتی دیدم از لالا خبری نیست به همین شیشه شیر رضایت دادم 

البته من وقتی مامانی سرکاره از دست مامان بزرگم شیر خشک میخورم ولی وقتی مامانی هست حاضر نیستم لب به شیشه شیر بزنم
وقتی لالای خوشمزم هست
شیشه شیر معنی نداره 

ساعت 3:30 بامداد من از خواب بیدار شدم و باز بهانه گیری شروع شد و این بار هوسه خیار و هندونه کردم 

از بی خوابی های دیشب چشمام قرمزه قرمز شده 

ولی جاتون خالی صبح تا عصر اونقدر بازی کردم
انگار چندین ساعت خواب بودم و استراحت داشتم 

و بالاخره نزدیک اذان مغرب به فاصله ی نیم ساعت خوابم برد
طفلک مامانم دیگه اون موقع وقت خواب نبود که تا من خوابم اونم بره بخوابه 

از این تصاویر معلوم میشه من هنوز توی خماری سر میبرم 



بابایی نمیدونست که از شیر گرفتن من چنین ماجرایی داره واسه همین تصمیم گرفت خودش دست به کار شه ؛دیگه شبها اون کنارم میخوابید تا من دستم به مامانی نرسه که بهونه ی شیر بگیرم و شب که میدید خوابم نمیبره ؛فیلم کارتون برام پخش میکرد و منم همزمان با مشاهده ی تلویزیون با اتو ؛ تلفن و وسایل خونه ور میرفتم تا خوابم میبرد.

روزهای بی لالا 

اینجا دارم با خرسی درد دل میکنم که شاید این خرسی درکم کنه 

اینجاست که من به انواع نوشیدنی ها
و میوه ها علی الخصوص انار رو آوردم و بهتر از قبل غذا میخورم و جالب اینجاست که هر ساعت میگم آب
و جدیدا شیر پاستوریزه هم جزو لیست نوشیدنی هام شده که قبلا فقط شیر نیدو میخوردم و حاضر نبودم شیر پاکتی بخورم ولی الان در نبود لا لا هر شیری که بهم بدن میخورم 

ولی هیچ چیز جای شیر مادر رو نمیگیره
من کی لا لا را فراموش میکنم و دست از سر مامانی برمیدارم خدا میدونه 




گرفتن هانی ازشیر مادر (لالا)
